خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





داستان کوتاه دخترانه

    www.moshavereferdoos.ir

    در اولین صبح عروسی ، زن و شوهر توافق کردند که در را بر روی هیچکس باز نکنند.

    ابتدا پدر و مادر پسر آمدند .

    زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند . اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد.

    ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .

    اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت : نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم .

    شوهرچیزی نگفت ، و در را برویشان گشود . اما این موضوع را پیش خودش نگه داشت.

    سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد .

    پنجمین فرزندشان دختر بود .

    برای تولد این فرزند ، پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد.

    مردم متعجبانه از او پرسیدند : علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟

    مرد بسادگی جواب داد : چون این همان کسیست که در هر شرایطی در را برویم باز میکند ...

     

    https://telegram.me/joinchat/DdoLGT-cY947fKFtVu8vbg


    این مطلب تا کنون 11 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : شوهر ,همدیگر انداختند ,شوهر نگاهی ,
    داستان کوتاه دخترانه

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده